
چراغ راه آینده ماشعارآزادگی وفداکاری شهدای ماست.

السلام علی الحسین (ع )
وعلی علی بن الحسین(ع)
و علی اولاد الحسین (ع )
وعلی اصحاب الحسین(ع)
یاحسین محتاج نگاهتم بی نصیبم نذار
آمین

سلام دوستان عزیزارزشی
باعرض شرمندگی
عزیزی درسفردارم که تقریبا تا یک ماه امکان به روز کردن وبلاگم رو ندارم.
انشاالله بعدازاینکه به سلامتی ازسفربرگشت
وبلاگم روبه روز می کنم.
اگه به وبلاگهاتون سرنزدم ازهمین الآن معذرت میخوام.
خیلی برامون دعاکنید.
« اللّهم عجّل لولیک الفرج »
ازکودکی تابه حال
جاده هاهم دیگرصبورنیستند
دریای چشمم خشکیده است
دلم به نبودنت عادت کرده
ودستانم تنهائیم را
باورکرده اند
رنگ درپرید
انقدرکه به آن خیره شدم
پلکان حیاط،
زیرپاهایم وامانده اند
ازبس که صدای زنگ درآمدوتونبودی
بوته یاس خانه پژمرد
وتونیامدی...
قدکشیدم
دستم به زنگ خانه رسید
جای دستان سبزت رالمس کردم
بزرگ شدم
موهای مادرسپیدشد
وتونیامدی...
غبارقاب عکست راپاک کردم،
سختیهاکشیدم
دل مادربارهاشکست
وتونیامدی...
دستهای پینه بسته مادربود
ودستهای نوازش تونبود
نمره های بیستم
بدون امضای توماند
وتونیامدی...
هرشب باتونجواکردم
قطره قطره شبنم ریختم
چفیه ات رابوییدم
به دنبال پلاکت گشتم
اما...
بابای دوستم آمد
دلم غم گرفت
دعاکردم
تونیامدی...
درحسرت باباگفتن ماندم
وجوابی ازتو
نیستی
اماحس می کنمت
نزدیکم هستی...
انتظارهم جلوی من کم آورده است
وصبر
یوسف گم گشته ام!
نمی خواهی به کنعان بازآیی؟
یعقوبت رفت،
نخواه که زلیخاهم برود...
نیستی تااجازه بله گفتن سپیدم رابدهی
امانمی گویم تابیایی
می دانم که می آیی...
تاابددرانتظارت خواهم ماند...
تاابد...

دیوانـــــه وبیقــرارتم دستـــم گیــر
پابسـت نــگاه نابتــم دستــــم گیـــر
سرگشته به سوی حرمت پرزده ام
دل بســته به آن پنجره ام دستم گیر
سلام ازتمامی دوستانی که دراین چندروز بامن همدردی کردن سپاسگذارم
امیدوارم درشادیهاتون جبران کنم.
مطلب جدیدم شهید خرازی رو حتما بخونید.ممنون
برای پدرم که صبح29شهریور87آسمانی شد...
رفتی آنروزکه من
ازهمه شهربه آغوش تومی کردم خو
عاشقت بودم واندوه نگاهت می گفت
اندکی بیش دراین ویرانه
دراین کلبه بی سامانی
اندکی نه
به آهی،نفسی
به دمی،مژه برهم زدنی
نزدمامی مانی
مبهوت نگاهت شب آخرماندم
آن نگاهی که به درگاهی خانه می گفت
که دلت تنگ شده است
ازهمه،ازدیوار،ازدرخانه
دلت تنگ شده است
افسون صدایت دم آخرماندم
توبه مادرگفتی
دگرت بازنمی گردی،آه
چقدرسخت گذشت
رفتی وازهمه جادلتنگم
ازهمه مردم بی عاطفه رنگ به رنگ...
رفتی وماندبه جا
خاطراتی شیرین،
عمری چندین ساله
مژه برهم زدنی،می گذرد...
- حالامن بافرستادن صلواتی که ازدوستان عزیزم تقاضادارم،کوچکترین کاریه که میتونم انجام بدم،برای شادی روح بلندش درشبها وروزهای یادآوری لحظات مرگ آورپرکشیدنش...
« اللّهم صلی علی محمّدوآل محمّدوعجّل فرجهم »
این پستم توحال وهوای پست قبلیمه اما یه جورایی نقطه مقابلشه.نمیدونم
چقدرحواسمون به این قضیه هست؟؟؟
ردپای یار...




